عفت، بکارت و حجب

آنچه می خوانيد بخشهايی از کتاب تاريخ تمدن اثر ارزشمند ويل دورانت است. دورانت بر خلاف اکثر مورخان تاريخ را مجموعه ای از جنگها و سياست بازی ها و سرگذشت افرادی استثنايی نمی داند و نيز بر خلاف برخی مورخان غربی به تاريخ و تمدن مشرق زمين به ديده ی حقارت نمی نگرد. اين ويژگيها کتاب تاريخ تمدن وی را از ساير کتابهای تاريخ متمايز می کند. مطالبی که می خوانيد بخشهايی از اين کتاب مربوط به روابط پيش از ازدواج، عفت، بکارت و حجب است.


سروسامان بخشيدن به روابط جنسی هميشه مهمترين وظيفه اخلاق به شمار می رفته است، زيرا غريزه توليدمثل، نه تنها در حين ازدواج، بلكه قبل و بعد از آن نيز مشكلاتی فراهم می آورد، و در نتيجه شدت و حدت همين غريزه، و نافرمان بودن آن نسبت به قانون، و انحرافاتی كه از جاده طبيعی پيدا می كند، بی نظمی و اغتشاش در سازمانهای اجتماعی توليد می شد. نخستين مشكلی كه پيش می آيد راجع به روابط بين زن و مرد پيش از ازدواج است، و اينكه آيا اين روابط بايد مقيد به قيودی باشد يا نه؟ حيات جنسي، حتی در ميان حيوانات نيز، آزاد و نامحدود نيست، و اينكه حيوان ماده، جز در مواقع معين، نر را به خود نمی پذيرد معلوم می دارد كه حيات جنسی در عالم حيوانات بسيار محدودتر از انسان است كه شهوت فراوان دارد. چنانكه بومارشه ميگويد: اختلاف انسان با حيوان در آن است كه بدون گرسنگی غذا ميخورد، بدون تشنگی می آشامد، و در تمام فصول سال به اعمال جنسی می پردازد. در عين حال، در ميان ملل اوليه، مانند حيوانات، اين قيد موجود است كه در ايام حيض با زنان نزديكی نمی كنند، و چون از اين بگذريم بايد گفت كه روابط جنسی در ميان ملل اوليه تا حدود زيادی آزاد است و تابع هيچ قيد و بندی نيست. در ميان هنديشمردگان امريكای شمالي، دختران و پسران جوان آزادانه با يكديگر می آميزند، و اين عمل به هيچوجه مانع ازدواج آنان نمی شود؛ نيز در قبيله پاپوا، در گينه جديد، حيات جنسی در سن كم شروع ميشود، و قاعده ای كه تا پيش از زناشويی مورد عمل است كمونيسم جنسی است. اين آزادی پيش از ازدواج، در قبيله سويوت سيبری و قبيله ايگوروت فيليپين و ميان اهالی بيرمانی شمالی و در نزد كافرها و بوشمنهای افريقا و قبايل نيجريه و اوگاندا و گرجستان و جزاير ماري، آندامان، تاهيتي، پولينزي، آسام و غير آنها نيز وجود دارد.

نبايد انتظار داشت كه در چنين اوضاع و احوالی آثار عميق روسپيگری در اجتماعات اوليه ديده شود. روسپيگري، گرچه از «حرفه های كهن» است، نسبتاً تازه پيدا شده و تاريخ ظهور آن از زمان پيدايش مدنيت و مالكيت خصوصی و از بين رفتن آزادی عمل جنسی پيش از زناشويی دورتر نمی رود؛ آري، گاه گاهي، در اينجا و آنجا، دخترانی به نظر ميرسيدند كه خود را می فروختند تا جهيزی فراهم كنند، يا پولی برای پيشكش كردن به معابد به دست آورند، ولی اين كار هنگامی صورت می گرفت كه دستورات اخلاقی اين عمل را همچون فداكاری اجباری برای مساعدت كردن به والدين يا سير كردن خدايان گرسنه تلقی كرده باشد.

مفهوم عفت نيز از آن چيزهاست كه تازه پيدا شده است. آنچه دختر بكر در زمانهای اوليه از آن نگرانی داشت از كف دادن بكارت نبود، بلكه از آن می ترسيد كه مبادا شايع شود فلان دختر نازاست. غالباً چون زنی پيش از ازدواج فرزندی می آورد، اين عمل بيشتر به شوهر رفتن وی كمك می كرد؛ چه آنگاه معلوم می شد كه اين زن عقيم نيست و فرزندانی خواهد آورد كه وسيله جلب مال و ثروت برای پدرشان خواهند بود. حتی اجتماعات اوليه، پيش از ظهور مالكيت خصوصي، به دختر بكر با نظر تحقير می نگريستند و اين را دليل عدم توجه مردان می دانستند؛ در قبيله كامچادال، اگر داماد عروس خود را بكر می يافت برآشفته می شد و «مادر عروس را از اينكه دختر خود را بكر به تصرف وی داده به باد دشنام می گرفت»؛ در بسياری از موارد، بكر بودن مانع ازدواج می شد، چه بار سنگينی بر دوش شوهر می گذاشت؛ يعنی بايد برخلاف تحريمی كه وجود دارد خون يكی از افراد قبيله خود را بريزد، به همين جهت غالباً دختران، قبل از رفتن به خانه شوهر، خود را به فردی بيگانه از قبيله تسليم می كردند تا اين مانع ازدواج را از پيش پايشان بردارد. در تبت، مادران با كمال جديت دنبال كسی می گردند كه مهر بكارت از دخترانشان بردارد، و در مالابار، خود دختران از رهگذران خواهش می كنند كه كسی اين جوانمردی را در حق آنان انجام دهد، «چه تا چنين نشود، قادر به رفتن به خانه شوهر نخواهند بود.» در بعضی از قبايل، عروس ناچار است پيش از رفتن به حجله زفاف، خود را به مهمانانی كه در عروسی حاضر شده اند تسليم كند؛ در بعضی ديگر، داماد شخصی را اجير می كند كه بكارت عروس او را بردارد. در فيليپين مأمور خاصی برای اين كار وجود دارد كه حقوق خوبی می گيرد و كارش آن است كه به نيابت از داماد با عروس بخوابد و بكارت او را زايل كند.

آيا چه شده است كه بكارت، كه روزی قبح و گناهی محسوب ميشد، امروز جزو فضايل به شمار ميرود؟ بدون شك، هنگامی كه مالكيت خصوصی در جريان زندگی فرمانفرما گرديد، در امر بكارت هم اين تحول به وقوع پيوست. هنگامی كه مرد مالك زن شد می خواست كه اين مالكيت برای مدت پيش از ازدواج هم امتداد پيدا كند؛ به همين جهت، لازم شد كه زن در دوران پيش از ازدواج هم عفت را برای شوهر و مالك آينده خود نگاه دارد. هنگامی كه خريداری زن معمول گرديد، قيمت زن بكر از زن ديگری كه ضعف اراده نشان داده و بكارتش را از كف داده بود بيشتر شد، و اين خود نيز، به ارزش و اخلاقی بودن عفت و بكارت كمك كرد؛ بكارت در اين هنگام نشانه امانت و وفاداری زن نسبت به شوهر شد، چه مردان به چنين امانتی محتاج بودند تا ترس و نگرانی آنان، از اينكه اموالشان به بچه های نامشروع برسد، مرتفع گردد.

ولی مردان هرگز در صدد آن نيفتاده اند كه چنين قيودی را خود نيز مراعات كنند؛ در تمام تاريخ، حتی يك نمونه نمی توان يافت كه اجتماعی از مرد خواسته باشد كه تا هنگام ازدواج عفت خود را حفظ كند. در هيچ يك از زبانهای عالم نميتوان لغتی يافت كه معنی آن «مردبكر» باشد. هاله بكارت هميشه بر گرد سر و صورت دختران ديده شده، و از بسياری جهات، سبب خرد كردن و از پا در آوردن آنان شده است. در طايفه طوارق، كيفر دختر يا خواهری كه پا از جاده عفاف بيرون نهاده مرگ بوده است، سياهان نوبه و حبشه و سومالی در آلات تناسلی دختران حلقه هايی ميگذاشتند، و به اين ترتيب، برای جلوگيری از عمل جماع، آنها را قفل ميكردند، و چنين چيزی تا امروز در بيرمانی و سرانديب وجود دارد. در بعضی از جاها، دختران را در واقع حبس ميكردند تا از گول خوردن و گول زدن مردان، پيش از عروسي، در امان بمانند. در بريتانيای جديد، والدين ثروتمند، در مدت پنج سال بحرانی جواني، دختران خود را در كلبه هايی زندانی می كنند و پيرزنان پاكدامنی را به زندانبانی می گمارند؛ دختران حق خروج از اين كلبه ها را ندارند و تنها اقارب نزديك می توانند آنان را ببينند. بعضی از قبايل جزيره بورنئو نيز عمل مشابهی دارند. ميان اين كارها و چادری كه مسلمان و هندوان به سر زنان خود می كنند بيش از يك گام فاصله نيست؛ اين حقيقت يك بار ديگر ما را متوجه می سازد كه فاصله ميان «مدنيت» و «وحشيت» بسيار كم است.

حجب نيز، مانند توجه به بكارت، هنگامی پيدا شد كه پدر بر خانواده مسلط گرديد؛ هنوز قبايل فراوانی هستند كه از برهنه بودن تمام بدن خود هيچ خجالت نمی كشند؛ حتی بعضی از پوشيدن لباس عار دارند. هنگامی كه ليوينگستن از مهمانداران سياه افريقايی خود درخواست كرد كه، چون زنش قرار است بيايد، لباس بپوشد، همه به خنده افتادند؛ هنگامی كه ملكة قبيلة بالوندا از ليوينگستن پذيرايی می كرد از فرق سر تا نوك انگشتان پا برهنه بود. از طرف ديگر، در ميان عدة كمی از قبايل، چنين رسم است كه عمل جنسی را بدون شرم در مقابل يكديگر انجام می دهند. نخستين مرتبه كه زن حجب را احساس كرد آن وقت بود كه فهميد، در هنگام حيض، نزديك شدن او با مرد ممنوع است؛ همچنين، هنگامی كه ترتيب خريداری زن برای زناشويی رايج شد و بكر بودن دختر سبب استفادة پدر گرديد، در نتيجة دور ماندن زن از مرد و مجبور بودن به حفظ بكارت، اين حس در وی ايجاد گرديد كه بايد عفت خود را حفظ كند. اين نكته را بايد افزود كه، در دستگاه ازدواج به وسيلة خريداری همسر، زن خود را اخلاقاً موظف ميداند كه از هر رابطة جنسی كه از آن به شوهر وی نفعی نمی رسد خودداری كند، و از همينجا احساس حجب و حيا در وی پيدا می شود. اگر لباس تا اين زمان به علت زينت و حفظ بدن ايجاد نشده باشد، روی همين احساس، وارد ميدان زندگی می گردد. در نزد بسياری از قبايل، زن هنگامی لباس می پوشد كه شوهر كرده باشد، اين در واقع علامت مالكيت شوهر نسبت به وی می باشد و مانعی است كه ديگران را از وی دور می سازد. مرد اوليه با اين عقيدة مؤلف كتاب جزيره پنگوئنها موافق نيست كه می گويد: لباس سبب زياد شدن فسق و هرزگی می شود. به هر صورت بايد دانست كه عفت با لباس پوشيدن هيچ رابطه ای ندارد؛ سياحان افريقايی می گويند كه در آنجا اخلاق با مقدار لباس نسبت معكوس دارد. واضح است كه آنچه مردم از انجام دادن آن شرم دارند بسته به محرمات اجتماعی و عادات و آدابی است كه در قبيله رواج دارد. تا گذشتة بسيار نزديك، زن چينی از نشان دادن پا، و زن عرب از ظاهر ساختن چهره، و زن قبيلة طوارق از آشكار كردن دهان خود خجلتزده می شدند، در صورتی كه زنان مصر قديم و زنان هندوستانی قرن نوزدهم و زنان جزيرة بالی در قرن بيستم، تا پيش از آمدن سياحان شهوتپرست، از بيرون انداختن پستانهای خود هيچگونه شرم و خجالتی احساس نمی كردند.

عادات و سنن اساسی قديمی اجتماع نمايندة انتخابی طبيعی است كه انسان، در طی قرون متوالي، پس از گذشتن از اشتباهات بيشمار كرده، و به همين جهت بايد گفت حجب و احترام بكارت، با وجود آنكه با وضع ازدواج از راه خريداری زن ارتباط دارند و سبب بيماريهای عصبی می شوند، پارهای فوايد اجتماعی دارند و برای مساعدت در بقای جنس يكی از عوامل به شمار می روند؛ حجب، برای دختر، همچون وسيلة دفاعی است كه به او اجازه می دهد تا از ميان خواستگاران خود شايسته ترين آنان را برگزيند، يا خواستگار خود را ناچار سازد كه پيش از دست يافتن بر وی به تهذيب خود بپردازد. موانعی كه حجب و عفت زنان در برابر شهوت مردان ايجاد كرده، خود، عاملی است كه عاطفة عشق شاعرانه را پديد آورده و ارزش زن را در چشم مرد بالا برده است. پيروی از سيستمی كه به بكارت اهميت می دهد، آن آسانی و راحتی را كه در اجرای آرزوهای جنسی پيش از ازدواج داشته، و همچنين مادر شدن پيش از موقع را از ميان برده و شكافی را كه ميان پختگی اقتصادی و پختگی جنسی وجود دارد – و با پيشرفت تمدن به شكل سريعی وسيع می شود – كم كرده است. همين طرز تصور دربارة بكارت، بدون شك، سبب می شود كه فرد از لحاظ جسمی و عقلی نيرومندتر شود و دوران جوانی و تربيت و كارآموزی طولانيتر گردد و، در نتيجه، سطح تربيتی و فرهنگی بشر بالاتر رود.


تاريخ تمدن، ويل دورانت، جلد اول (مشرق زمين گاهواره تمدن)

قرارگرفتن روی سایت: ۳ سال پیش