کاش می گفتی چيست

کاش می ديدم چيست

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است


آه وقتی که تو لبخند نگاهت را

می تاباني

بال مژگان بلندت را

می خواباني

آه وقتی که تو چشمانت

آن جام لبالب از جاندارو را

سوی اين تشنه ی جان سوخته می گرداني

موج موسيقی عشق از دلم می گذرد

روح گلرنگ شراب در تنم می گردد

دست ويرانگر شوق

پرپرم می کند ای غنچه ی رنگين پرپر

من در آن لحظه که چشم تو به من می نگرد

برگ خشکيده ی ايمان را

در پنجه ی باد

رقص شيطانی خواهش را

در آتش سبز

نور پنهانی بخشش را

در چشمه ی مهر

اهتزاز ابديت را می بينم


بيش از اين سوی نگاهت نتوانم نگريست

اهتزاز ابديت را يارای تماشايم نيست

کاش می گفتی چيست

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است



فريدون مشيري

قرارگرفتن روی سایت: ۳ سال پیش